تبلیغات
عطش بارون - دلنوشته ی رسوایی
عطش بارون
منصف باشیم

ارباب، ببین دارم خجالت میکشم... هم از خدا هم از تو هم از خودم هم از مردم...

از خدا و تو خجالت میکشم چون میدونین تموم زیروبم کارامو رو سیاهه... داغونم میدونم پنچر کردم ترمز بریدم اصن چپ کردم اینا رو فقط شما میدونین...

از خودم خجالت میکشم آخه مادرم با یازهرا یازهرا شیرم داد بابام با یاعلی یاعلی از زمین بلندم کرد دستام از بچگی با حسین حسین به سینه ام خورد و اشکام با گریه های رقیه سرازیر شد و...   خب خجالت داره. این همه و باز من ...

اما حرف امروز من اینه ارباب... من نمیخوام منکر گناهام و روسیاهیم شم... اما بذار بگم حرف دلم رو... 

ارباب، از مردم هم خجالت میکشم به والله... دارم رسوای عالم و آدم میشم ارباب... ارباب چی جوابشونو بدم وقتی زخم زبون میشنوم وقتی یکی که محرم تا محرم هیئت نیومده برات کربلاشو امضا میکنی و منه بدبخت هنوز تو صف منتظرم؟ ارباب چی بگم بهشون؟ بگم روسیاهم؟ بگم آلوده ام؟ بگم یه عمره فقط اسم حسین رو لبام بوده و دیگه هیچ؟ بگم؟  ارباب خودت دوست داری نوکرت اینجوری رسوای عالم و آدم شه؟ ارباب فکر تو آدم و مجنون میکنه ذکر تو هستی رو ویرون میکنه قبول دارم... ارباب خداییش من چقد ذکرتو رو لبم داشتم؟ ها؟

اینقده میگن پنجره فولاد رضا برات کربلا میده، من پنجره فولادم رفتم امام رضا رو قسم دادم به چادر خاکی مادرتون که براتمو امضا کنه؟

ارباب بودی اون روز قرعه کشی تو دانشگاه؟؟؟ دیدی چی شد؟ بخدا دلم گرفته حسین، همش با خودم میگم نکنه ارباب از من قطع امید کرده... دارم دیوونه میشم...

حسین جان میگن شما رو مادرتونو زمین نمیندازین حسین جان به مادرتون قسم براتمو امضا کن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : انا کلب الحسین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : انا کلب الحسین
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی